لوگو
يكشنبه 18 بهمن 1394 | 28 ربيع الثاني 1437
امروزیکشنبه30 مهر 1396 هجري شمسيبرابر با01 صفر 1439 هجري قمريو22 October 2017 ميلادي|5:09 PM

تاریخ قمري

  • حلول ماه صفر المظفر
      ماه صفر، دومين ماه سال قمري است، كه پس از ماه محرم‏ الحرام و پيش از ماه ربيع ‏الاوّل قرار گرفته است.
      ابن عساكر درباره علل نام گذاري ماه هاي قمري از جمله محرم و صفر گفت: إنّما سُمّي المحرم لأن القتال حرام فيه، و صفر لأن العرب كانت تنزل فيه بلادا يقال صفر و... ؛ ماه محرم، بدين جهت محرم خوانده شده است كه جنگ و درگيري در آن حرام گرديد و ماه صفر از آن جهت صفر گفته شده است كه عرب ها در اين ماه بر مكان هايي فرود مي آمدند كه به آن ها "صفر" گفته مي شد.
      در نامگذارى اين ماه دو جهت ذكر شده كه عبارتند از:
      1ـ از «صُفْرَة (زردى)» گرفته شده، زيرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاييز و زردى برگ درختان بوده است.
      2ـ از «صِفْر (خالى)» گرفته شده، زيرا مردم پس از تحمل سه ماه متوالي حرام (ذي قعده، ذي حجه و محرم) و خويشتن داري اجباري از قتل، غارت و چپاول گري، با آغاز ماه صفر اقدام به جنگ و خون ريزي يكديگر مي كردند و روانه جنگ مى شدند و شهرها خالى مى شد. و از طرفي روستانشينان و ساكنان كم جمعيت باديه ها و واحه ها از ترس هجوم آنان، اسباب و اثاثيه خويش را جمع كرده و به جاهاي امن تر كوچ مي كردند و روستاها و باديه هاي خود را ناچارا ترك و خالي مي كردند.
      اين ماه، معروف به نحوست است. از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)، درباره ماه صفر، چنين نقل شده است: هر كس خبر تمام شدن اين ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او مى دهم.
      گرچه عرب هاي جزيره العرب در عصر جاهليت، برخلاف سنت ابراهيمي، در برخي از سال ها حرمت ماه محرم را شكسته و آن را براي قتل و غارت مباح كرده و به جاي آن، ماه صفر را ماه حرام قرار مي دادند، وليكن پس از ظهور اسلام، چهار ماه حرام همانند سنت ابراهيمي در ماه هاي رجب، ذي قعده، ذي حجه و محرم منحصر گرديد و ماه صفر در بين آن ها قرار نگرفت.
      شيعيان و محبان اهل بيت (ع)، ماه صفر را همانند ماه محرم از ايام سوگواري و عزاداري مي دانند. زيرا در آغاز اين ماه، سپاهيان ملعون يزيد بن معاويه، خانواده بي پناه امام حسين (ع) و بازماندگان دشت كربلا را به حالت اسيري وارد سرزمين شام نموده و آنان را در فشار روحي و رواني قرار دادند و از هر جهت زمينه آزار و اذيتشان را فراهم كردند. به طوري كه يكي از كودكان خردسال امام حسين (ع)، به نام حضرت رقيه (س) بر اثر تحقير و توهين روز افزون دشمن و سختي سفر توان فرسا و اندوه بي پايان از دست دادن پدر و ساير كسان و نزديكان خويش در كربلا، مظلومانه و غريبانه در خرابه هاي شام بدرود حيات گفت و غم بازماندگان كربلا را تشديد نمود.
      هم چنين بيستم اين ماه مصادف با اربعين شهادت امام حسين (ع) و يارانش در كربلا است. علاوه بر آن، رحلت پيامبر گرامي اسلام (ص) و شهادت جانگداز امام حسن مجتبي (ع) در بيست و هشتم و شهادت امام رضا (ع) در آخرين روز اين ماه قرار گرفته است. بنابراين، سراسر اين ماه براي محبان اهل بيت (ع)، ايام حزن و اندوه و عزاداري و سوگواري است.
  • اعمال عبادي ماه صفر المظفر
      در واپسين دقايق غروب آخرين روز ماه محرم، هلال ماه صفرالمظفر در آسمان پديدار مي گردد و فرا رسيدن اين ماه ظفرمند را به جهانيان مژده مي دهد. سيد بن طاووس (ره) در كتاب شريف " الاقبال"، براي رؤيت هلال ماه صفر، اين دعا را توصيه نمود: اللّهم انت الله العليم الخالق الرازق، و انت الله ‏القدير المقتدر القادر...
      همچنين براي روز سوم ماه صفر انجام دو ركعت نماز را تاكيد و توصيه نمود، كه در ركعت اول پس از حمد، سوره فتح (انّا فتحنا لك فتحاً مبيناً) و در ركعت دوم پس از سلام نماز، يكصد بار صلوات بر پيامبر و آل پيامبر (ص) ، يكصد مرتبه لعنت بر آل ابي سفيان و يكصد بار استغار بگويد و هر حاجتي دارد از خداوند متعال درخواست نمايد.
      در برخي از منابع آمده است كه ماه صفر، معروف به نحوست مي باشد. محدث جليل القدر، آيه الله شيخ عباس قمي (ره) در اين باره گفت: بدان كه اين ماه (صفر) معروف به نحوست است و شايد سبب آن، واقع شدن وفات رسول خدا (ص) است در آن، همچنان كه نحوست دوشنبه به اين سبب است و يا به جهت آن است كه اين ماه، بعد از سه ماه حرام (ذي قعده، ذي حجه ومحرم) واقع شده كه در آن سه ماه، حرب و قتال نبوده و در اين ماه شروع به قتال مي نمودند و خانه و منازل از اهلش خالي مي شد و اين هم يك سبب است در وجه تسميه آن به "صفر".
      به هرحال، از براي رفع نحوست، هيچ چيزي بهتر از تصدقات و ادعيه و استعاذات وارده نيست و اگر كسي خواهد محفوظ بماند از بلاهاي نازله در اين ماه، در هر روز ده مرتبه بخواند اين دعايي را كه محدث فيض ( روح الله روحه) در خلاصة الاذكار ذكر فرمود: يا شديد القوي، و يا شديد المحال، يا عزيز، يا عزيز، ذلت بعظمتك جميع خلقك، فاكفني شّر خلقك، يا محسن، يا مجمل، يا منعم، يا مفضل، يا لا اله الاّ انت، سبحانك اني كنت من الظالمين، فاستجبنا له و نجيناه من الغم، و كذلك ننجي المؤمنين، و صلي الله علي محمد و آله الطّيبين الطّاهرين.
  • مسلمان شدن سه تن از مشركين مكه در سال هشتم هجري قمري
      عمرو بن ‏عاص، خالد بن ‏وليد و عثمان ‏بن ‏أبى‏ طلحه كه از سران مشرك مكه و از دشمنان و مخالفان رسول ‏خدا (ص) بودند، پس از سالها دشمني و مبارزه با پيامبر (ص) و مسلمانان، سرانجام از مكه به مدينه رفته و در نزد رسول ‏خدا (ص)، اسلام اختيار كردند. اين واقعه، بنا به روايت واقدي در هلال صفر سال هشتم قمري به وقوع پيوست.
      بي ‏ترديد مسلمان شدن اين عده از مشركان قريش، نه به خاطر باورهاي قلبي و اعتقاد واقعي آنان به مباني و اهداف اسلام، بلكه چنين رويكردشان به خاطر حفظ موقعيت شخصي و ارضاي خواسته‏ هاي نفساني و شيطاني آنان در پناه اسلام بود. زيرا رسول ‏خدا (ص) از ميان آنان برخاسته و سيزده سال در مكه معظمه كه وطن آنان بود، مردم را به اسلام و يگانگي خدا دعوت كرده بود.
      اين عده نه تنها به او ايمان نياوردند، بلكه با شديدترين حالت با آن حضرت، مخالفت و دشمني نمودند و پس از مهاجرت آن حضرت به مدينه منوره، چندين نبرد سرنوشت ‏ساز و شكننده بر ضد پيامبر (ص) و مسلمانان را پديد آوردند. پيداست اگر آنان قصد شناخت اسلام و پذيرش آن را داشتند، پيش از اين اقدام مى‏ كردند.
      اين عده، غير از چند سالي كه اسلام آورده و در عصر رسول خدا (ص) در زمره مسلمانان درآمده بودند، نه پيش از آن و نه پس از رحلت پيامبر (ص) كه بيشترين مدت عمرشان بود، نام نيكي از خود به جاي نگذاشتند. زيرا پيش از مسلمان شدن، با پيامبر (ص) و پس از رحلت آن حضرت، باخاندان پيامبر (ص) و مقام ولايت و امامت، دشمني كردند.
  • وقوع جنگ صفين در سال 37 هجري قمري
      امام علي بن ابي طالب (ع) پس از نايل شدن به خلافت ظاهري، براي سامان بخشي به نارسايي هاي حكومت و برگرداندن سيره و سنت پيامبر (ص) اقدامات ارزنده اي به انجام رسانيد. مهمترين اقدامات تاثيرگذار آن حضرت عبارت بود از عزل حاكمان و عاملان نالايق و ستمگر و جانشيني فرمانداران شايسته و خداجوي، كه خدمت به مردم را سرلوحه كار خويش قرار داده و از ظلم و تعدي به مردم پرهيز داشته باشند.
      در اين راستا، تصميم به عزل معاويه بن ابي سفيان از حكومت شام و نصب حاكمي ديگر در جايگاه وي گرفت. ولي معاويه به اين تصميم حضرت (ع) ترتيب اثري نداد و شيوه سركشي و ياغي گري در پيش گرفت. امام علي (ع) براي وي نامه هايي ارسال نمود و او را به فرمانبري از خليفه منتخب مردم فراخواند، ولي معاويه با پاسخ هاي زننده و تهديدآميز زمينه جنگ و جدال را فراهم ساخت و براي هجوم به سرزمين عراق به بهانه واهي خونخواهي عثمان مقتول آماده گرديد.
      حضرت علي (ع) براي مشاركت عمومي مردم در امر حكومت و حل تنگناهاي پديد آمده، نامه‏ هايي به فرمانداران خود در شهرهاي مختلف و سران قبايل و بزرگان عرب ارسال نمود و همگان را ترغيب به شركت در اين امر عظيم كرد. معاوية بن ‏ابي ‏سفيان نيز در شام سپاه بزرگي را به حركت درآورد و آنان را به سوي عراق گسيل داشت. پيش‏تاز سپاه امام علي (ع)، مالك ‏اشتر نخعي بود كه با چهارهزار مرد جنگي به سوي شام اعزام شد. و پيش‏تاز سپاه معاويه، سفيان ‏بن ‏عمرو، معروف به ابوالأعور سلمي بود كه پيش از ورود مالك ‏اشتر، وارد سرزمين صفين شد و راه‏هاي هموار برداشت آب از رود فرات را به تصرف خويش درآورد و از برداشت آب، از سوي سپاهيان مالك‏ اشتر، جلوگيري به عمل آورد.
      مالك ‏اشتر و سپاهيان او، با اين كه بسيار خسته و تشنه بودند، بنابر سفارش اميرمؤمنان (ع)، بردباري پيشه كرده و از اقدام به نبرد خودداري نمودند. ولي ابوالأعور و سپاهيان شام، بردباري مالك ‏اشتر را حمل بر ترس و رعب آنان نموده و بر آنان حمله ‏ور شدند. مالك ‏اشتر كه حجت را تمام شده يافته بود، دستور مبارزه و دفاع را صادر كرد و براي نخستين بار، دو سپاه در برابر يكديگر قرار گرفتند. ولي دليري مالك ‏اشتر و هدف‏دار بودن مبارزات سپاهيان او، صحنه را بر ابوالاعور و شاميان تنگ كرد و در نتيجه، نه تنها تهاجم بي ‏حاصل آنان را دفع كرد، بلكه آنان را از اطراف رود فرات نيز به عقب راندند و خود بر آب فرات تسلط كامل يافتند.
      در اين نبرد تعداد زيادي از شاميان كشته و زخمي شدند و بازماندگان شكست خورده، از آب فرات محروم شدند. يكي از قهرمانان شامي به نام عبدالله‏ بن‏ منذر تنوخي به دست يك نوجوان رزمنده از سپاه مالك ‏اشتر به نام ظبيان ‏بن ‏عماره ‏تميمي كشته شد و رسوايي بزرگي براي شاميان به بارآورد. سپاهيان شامي براي جبران شكست فضاحت بار خويش، بارها اقدام به حمله و تهاجم نمودند ولي با هوشياري و مديريت رزمي مالك ‏اشتر و ديگر فرماندهان حضرت علي (ع)، كاري از پيش نبرده و برعكس، متحمل شكست ديگر شدند.
      پس از ورود طلايه‏ داران دو سپاه به صفين، حضرت علي (ع) نيز در رأس سپاهي به استعداد يكصد هزار نفر، در 22 محرم سال 37 قمري وارد صفين شد و به مالك ‏اشتر پيوست. همچنين در همين ماه، معاوية بن‏ ابى‏ سفيان وارد صفين شد و به سپاه شكست خورده ابوالاعور سلمي ملحق گرديد و عملاً دو سپاه بزرگ در كنار يكديگر قرار گرفتند. حضرت علي (ع) پس از تصرف رود فرات از سوي سپاهيان رزمنده ‏اش، دستور داد كه برداشت آب، براي دو سپاه آزاد باشد و كسي حق منع از ديگران را نداشته باشد.
      دو سپاه در ماه محرم، به حرمت اين ماه از جنگ و نبرد خودداري كرده و چشم اميد به صلح و سازش دوختند. اميرمؤمنان (ع) با ارسال نمايندگاني چند به نزد معاويه، تلاش زيادي به عمل آورد كه رويارويي دو سپاه، بدون خون‏ريزي به پايان رسد. ولي معاوية بن ‏ابى‏ سفيان كه از تعداد لشكريان خود مغرور بود، به تمام درخواست‏هاي حضرت علي (ع) پاسخ منفي داد و بر مجازات قاتلان عثمان مقتول، پافشاري نمود و زمينه نبرد خونين را فراهم كرد. سرانجام پس از پايان ماه محرم و حلول ماه صفر، سپاهيان عراق و سپاهيان شام در دسته‏ هاي چند منظم شده و به صف آرايي پرداختند. از آن روز نبرد بي ‏امان آغاز گرديد و هر روز دسته‏ هايي از طرفين به مبارزه برخاسته و يكديگر را آماج تير و تيغ قرار مي ‏دادند.
      مالك ‏اشتر نخعي كه از مشاوران و ياران نزديك حضرت علي (ع) بود، در بسياري از اين عمليات‏ها شركت مي ‏كرد و با فتح و ظفر برمي ‏گشت. در اكثر درگيري ها، پيروزي با سپاهيان امام علي (ع) بود. افرادي چون مالك‏ اشتر نخعي، عمار بن ‏ياسر، امام حسن مجتبي (ع)، امام حسين (ع)، محمد حنفيه، عبدالله‏ بن ‏عباس، هاشم ‏بن ‏عتبه و بسياري ديگر از سپاهيان امام علي (ع) در اين درگيري ها، دلاوري هاي فراموش نشدني از خود بر جاي گذاشتند و سپاهيان دشمن را به شكست و عقب نشيني وادار كردند. خود امام علي (ع) نيز در بسياري از عمليات‏هاي فردي و گروهي شركت نمود و دلاوري هاي آن حضرت، مايه دلگرمي ساير سپاهيان اسلام مي ‏گرديد.
      در اين نبرد تعدادي از ياران نزديك حضرت علي (ع) مانند: عمار بن ‏ياسر، هاشم ‏بن ‏عتبة (معروف به هاشم مرقال)، اويس ‏قرني، صفوان و سعد از پسران حذيفة بن يمان، عبدالله‏ بن‏ حارث (برادر مالك ‏اشتر)، خزيمة بن ‏ثابت (معروف به ذوالشهادتين) و عبدالله‏ بن‏ كعب به شهادت رسيدند. هم چنين از سرداران معاويه، افرادي چون: ذوالكلاع حميري، عبيدالله‏ بن ‏عمر بن ‏خطاب، كريب ‏بن‏ صباح، عبدالله‏ بن ‏ذي ‏الكلاع، حوشب‏ ذا ظليم، عوف ‏بن ‏مجزئه ‏كوفي، عروة بن ‏داود دمشقي كشته شدند.
      مهم‏ترين عمليات اين جنگ بزرگ، واقعه "ليلة الهرير" بود. در اين واقعه كه سپاهيان امام علي (ع) پس از نماز عشاء اقدام به حمله سراسري نمودند، ضربه مهلكي بر سپاهيان شام وارد آمد. اين عمليات تا شب بعد ادامه يافت و از طرفين تعداد زيادي كشته و زخمي گرديدند. بنا به روايت نصر بن ‏مزاحم، در حدود هفتاد هزار تن از طرفين كشته شدند كه بيشتر آنان از لشكريان معاويه بودند. اما معاويه، با اشاره و دسيسه عمرو بن ‏عاص، پانصد جلد قرآن مجيد را بالاي نيزه كرد و در ميان دو سپاه به اهتزاز در آورد و همگان را به حكميت قرآن فراخواند.
      امام علي (ع) و ياران نزديك او، چون مالك ‏اشتر، عبدالله‏ بن ‏عباس، عدي ‏بن ‏حاتم و بسياري از فرماندهان جنگي، دست معاويه را خوانده و اقدام وي را چيزي جز يك نيرنگ جنگي نمي ‏ديدند. به همين جهت، دستور ادامه عمليات را صادر نمودند. ولي برخي از فرماندهان و سپاهيان امام علي (ع)، مانند اشعث‏ بن ‏قيس، مِسعر بن ‏فدكي و زيد بن ‏حصين، فريب نيرنگ‏هاي معاويه و عمرو بن ‏عاص را خورده و بر پايان يافتن عمليات، اصرار نمودند. آنان چون حضرت علي (ع) را مصمم به ادامه عمليات مي ‏ديدند، وي را تهديد به جنگ داخلي و قتل آن حضرت كردند.
      اميرمؤمنان (ع) براي جلوگيري از جنگ داخلي، به فرماندهان و ساير رزمندگان دستور عقب‏ نشيني داد. سپاهيان عراق به فرمان آتش ‏بس اميرمومنان (ع) گردن نهاده و با ناباوري تمام، به پادگان برگشتند. مالك ‏اشتر كه خود را پيروز ميدان مى ‏ديد و تا فتح خيمه‏ گاه معاويه، چند گامي فاصله نداشت، ناچار شد به خاطر نفاق و دودستگي گروهي از سپاهيان امام علي (ع) و به دستور آن حضرت به خيمه ‏گاه برگردد. وي از اين بابت بسيار ناراحت و خشمگين بود و بر آنان فرياد زد و آنان را به خاطر نيرنگ و خيانت و بى ‏وفايي سرزنش و ملامت كرد.
      معاويه و عمرو بن ‏عاص كه با اين نيرنگ، از هلاكت رهايي يافته بودند، با ارسال نامه ‏هايي چند براي امام علي (ع) از وي خواستند كه براي پايان جنگ از قرآن مدد گيرند و آن را حَكَم و داور خويش قرار دهند. حضرت علي (ع) كه نيرنگ آنان را مى ‏دانست و آنها را اساساً پيرو قرآن نمى ‏ديد، چندان به پيام‏هايشان اهميتي نمى ‏داد ولي ناچار شد با اصرار برخي فرماندهان فريب خورده و قاريان سپاه خويش پيشنهاد آنان را بپذيرد.
      اشعث ‏بن ‏قيس كه در ظاهر از فرماندهان حضرت علي (ع) ولي در باطن نسبت به آن حضرت دلِ خوشي نداشت و تمايل به معاويه و حكومت‏هاي اشرافي داشت، خود پيش‏قدم شد و از حضرت علي (ع) درخواست كرد كه به نمايندگي از آن حضرت با معاويه سخن گويد. اميرمؤمنان (ع) به وي اجازه ديدار با معاويه داد. وي به لشكرگاه شاميان رفت و پس از گفت‏گو با معاويه، تصميم گرفتند يك تن از سوي سپاه شام و يك تن از سوي سپاه عراق به عنوان حَكَم و داور انتخاب شده و با بررسي آيات قرآن، حق را از ناحق تشخيص داده و خليفه شايسته را معرفي نمايند.
      از سوي شاميان، عمرو بن ‏عاص كه مبتكر اصلي عمليات‏هاي شاميان و نيرنگ‏هاي جنگي آنان بود، انتخاب شد و از سوي حضرت علي (ع)، مالك ‏اشتر معرفي گرديد. ولي منافقان داخلي اعتراض كرده و مالك‏ اشتر را جنگ‏ طلب خوانده و راضي به انتخاب وي نشدند. آنان بر انتخاب ابوموسى‏ اشعري كه در كوفه عزلت گزيده و از كمك به طرفين جنگ امتناع ورزيده بود، اصرار كردند. ولي امام علي (ع)، وي را شايسته اين امر مهم ندانست و عبدالله‏ بن‏ عباس را معرفي كرد.
      اشعث ‏بن ‏قيس و ساير طرفداران حكميت، اصرار بر انتخاب ابوموسي نموده و حضرت علي (ع) را با اكراه، وادار به پذيرش او كردند. بدين ترتيب با نوشتن قرار داد نامه حكميت و تعهد طرفين بر اجراي آن، در روز چهارشنبه 17 صفر سال 37 قمري آتش ‏بس برقرار گرديد و از آن پس به تدريج نيروهاي دو طرف، به سوي شهرهاي خويش بازگشت نمودند. حضرت علي (ع) تمامي اسيران شامي، غير از آناني كه مرتكب قتل سپاه او شده بودند، آزاد كرد و معاويه نيز ناچار شد اسيران عراقي را آزاد گرداند.
      ابوموسى‏ اشعري و عمرو بن ‏عاص، مدتي در دومة الجندل (شهري در ميان عراق و شام) به گفت‏گو نشسته و جوانب قضايا را بررسي كردند. سرانجام با پيشنهاد عمرو بن ‏عاص، تصميم گرفتند كه در مجمع عمومي مسلمانان، هم حضرت علي (ع) و هم معاوية بن ‏ابى‏ سفيان را از خلافت بركنار كرده و انتخاب خليفه را بر عهده شوراي مسلمين بگذارند تا آنان هر كسي را برگزيدند، خلافت اسلامي را بر عهده گيرد.
      روز موعود فرا رسيد و ابوموسي و عمرو بن ‏عاص با دلهره و وسواس ويژه، وظيفه مهمي را بر گردن گرفته و آن را مى ‏بايست در جمع مسلمانان بيان كنند و زمينه انتخاب خليفه منتخب را فراهم كنند. ولي عمرو بن ‏عاص با نيرنگ تمام، ابوموسي را به اظهار نظر وادار كرد و او را پيش از خود، به منبر فرستاد. ابوموسي كه از جانب عمرو بن ‏عاص، اطمينان داشت، پس از بيان مقدمه، گفت: ما بعد از بررسي جوانب مختلف، به اين نتيجه رسيديم كه هر دو خليفه را عزل و انتخاب خليفه بعدي را بر عهده شوراي مسلمانان بگذاريم. به اين جهت، من از سوي سپاهيان عراق، على‏ بن ‏ابى‏ طالب (ع) را از خلافت مسلمانان عزل مى‏ نمايم! از منبر به زير آمد و نوبت به عمرو بن ‏عاص رسيد. او نيز پس از مقدمه ا‏ي گفت: حال كه ابوموسي، علي (ع) را از خلافت عزل كرد، من معاوية بن ‏ابي ‏سفيان را به خلافت مسلمانان برمى ‏گزينم و همگان را به بيعت وي فرا مى‏ خوانم! ابوموسي كه انتظار چنين خيانتي را از عمرو بن ‏عاص نداشت، بر او برآشفت و ميان آنان مشاجره لفظي بالا گرفت. شيعيان و هواداران امام علي (ع) اعتراض كرده و اين تصميم را باطل، اعلام كردند و ابوموسي را خائن به دين و امت دانستند و او را از خود طرد كردند.
      شاميان با خوشحالي به شام برگشته و به جشن و سرور پرداختند و سرانجام نبرد بزرگ صفين، بدون اين كه طرف پيروزي در ميدان داشته باشد و نتيجه قطعي به دست آورده باشد، با نيرنگ عمرو بن ‏عاص و خيانت افرادي چون اشعث ‏بن ‏قيس و ابوموسى‏ اشعري به پايان رسيد.
  • ورود اسيران واقعه كربلا به شام در سال 61 هجري قمري
      پس از آن كه امام حسين (ع) و ياران باوفايش در دشت سوزان كربلا به دست لشكريان حرمت‏ شكن و سفاك عمر بن ‏سعد در روز عاشوراي سال 61 قمري به شهادت رسيدند، بازماندگان آنان، از جمله امام زين‏ العابدين (ع) كه در شدت بيماري به سر مى ‏برد و ساير فرزندان، همسران، خواهران و مادران شهيدان كربلا، به اسارت سپاه عمر بن‏ سعد درآمده و در روز يازدهم محرم، آنان را از كربلا به كوفه منتقل نمودند. عبيدالله‏ بن ‏زياد كه استاندار كوفه و بصره و عامل يزيد بن ‏معاويه در عراق و فتنه ‏گر اصلي واقعه كربلا و از دشمنان سخت اهل‏بيت (ع) بود، دستور داد كه اسيران را با همان حالت اسارت و در پوشش نامناسب و تحقيرآميز وارد مجلس او نموده و از اين‏راه بر آنان و بر همگان فخر و بالندگي نمايد.
      پس از چند روز اقامت اسيران در كوفه، آنان را روانه شام نمودند تا در مجلس يزيد بن ‏معاويه حاضر سازند. عبيدالله‏ بن‏ زياد پيش از حركت اسيران، فرمان داد سرهاي شهيدان كربلا را بالاي نيزه كرده و به سرپرستي زحر بن ‏قيس به شام ارسال كنند و پس از آن، اسيران را بر كجاوه‏ هايي سوار كرده و به حالت اسيري روانه شام كرد. وي دستور داد امام زين ‏العابدين (ع) را با غُل و جامعه در بند كرده و دستهايش را برگردنش به بندند. وي، محفّر بن ‏ثعلبه ‏عائذي را مأمور رساندن اسيران به شام نمود و افراد جنايت‏كاري چون شمر بن ‏ذوالجوشن و خولي را نيز با او همراه كرد.
      گروه اسيرداران، در ميان راه به گروه حاملان سرهاي شهدا پيوسته و به اتفاق هم راه عراق تا شام را پيمودند. منازل و ايستگاه‏هاي ميان عراق و شام، زياد است و معروف به چهل منزل مى ‏باشد. آنان در هنگام حركت به سوي شام از بسياري از شهرها و روستاها عبور كردند و در بسياري از اين مناطق، مردم به محض باخبر شدن از شهادت امام حسين (ع) و اسارت خانواده آن حضرت، سوگواري مى‏ كردند و بر قاتلان آن حضرت نفرين و لعنت مى ‏نمودند. از اسيران و سرهاي شهدا در بين راه، كرامات فراواني به ظهور رسيد و خاطره‏ هاي زيادي از آنان در منابع اسلامي و مقاتل به ثبت رسيده است.
      به هر تقدير در روز اول ماه صفر سال 61 هجري قمري، اسيران و سرهاي شهيدان واقعه كربلا را وارد دمشق، مقر حكومت يزيد بن ‏معاويه نمودند و اهالي اين شهر، اين روز را عيد اعلان كرده و به جشن و پايكوبي پرداختند. روايت شده است: اسيران واقعه كربلا، همين كه به دمشق رسيده و خيل تماشاگران را ديدند، تلاش زيادي به عمل آورده تا خود را از تماشاگران بپوشانند.
      به همين جهت جناب ام ‏كلثوم (س) پيش از ورود به دمشق به شمر بن‏ ذى ‏الجوشن فرمود: مرا با تو حاجتي است. شمر گفت: حاجت تو چيست؟ ام ‏كلثوم (س) فرمود: اين شهر شام است. چون خواستيد ما را وارد شهر نماييد، از دروازه هاي‏ي وارد كنيد كه حضور تماشاگران در آن كمتر باشد و سرهاي شهيدان را از ميان اسيران بيرون برده و جلوتر از آنان حركت دهيد تا مردم به تماشاي سرها پرداخته و به خاندان عصمت و طهارت كمتر نگاه كنند. شمر، كه جرثومه فساد و تباهي بود، برخلاف نظر ام‏ كلثوم (س) ، سرهاي شهيدان را در ميان اسيران قرارداد و آنان را همزمان از دروازه ساعت كه شلوغ‏ترين ورودي دمشق بود، عبور داد. پس از ورود اسيران به دمشق، آنان را وارد مجلس يزيد نمودند.
      يزيد در آن جمع، متوجه امام سجاد (ع) شد كه در غل و زنجير بود و به وي گفت: اي پسر حسين! پدرت خويشاوندي مرا بريد و حق مرا زير پا گذاشت و با من درباره سلطنت به نزاع پرداخت، در نتيجه خدا با او چنين معامله‏ اي كرد كه اكنون مشاهده مى ‏نمايي! امام زين‏ العابدين (ع) در پاسخ يزيد اين آيه را تلاوت كرد: ما اَصابَ مِن مُصيبَةٍ فِي الْأرْضِ وَ لا في اَنفُسِكُمْ اِلَّا في كِتابٍ مِن قَبْلِ اَنْ نَبْرَاَها. يعني هيچ بلا و ناگواري در روي زمين و در جان‏هايتان به شما نمى ‏رسد مگر آن كه پيش از اين ما آن را در كتاب مقدرات ثبت كرديم، همانا اين كار براي خدا آسان است.
      در آن مدتي كه اسيران در شام اقامت داشتند، رويدادهاي گوناگوني براي آنان به وقوع پيوست كه از همه مهمتر درگذشت دختر خردسال امام حسين (ع) در خرابه شام، مناظره حضرت زينب (س) و ديگر افراد خانواده امام حسين (ع) با يزيد و خطبه به يادماندني امام سجاد (ع) در حضور يزيد، درباريان و اهالي دمشق در مسجد اموي بود. اين‏گونه افشاگري ها و مبارزه ‏هاي پنهان و آشكار اهل‏بيت (ع) در حالت اسيري در شام، يزيد را در نزد مسلمانان، بى ‏مقدار و بى‏ اعتبار كرد و پس از مدتي، وضعيت شام را بر ضد يزيد و به هواداري از امام حسين (ع) تغيير داد. يزيد، ناچار شد كه اعتراف به جرم و جنايت خود و سپاهيان و عاملان جنايت پيشه خود كرده و از امام زين‏ العابدين (ع) عذرخواهي نمايد و پس از مدتي آنان را آزاد و با احترام و عزت به مدينه منوره عودت دهد.
  • شورش اهالي بغداد بر ضد حكومت وقت در سال 249 هجري قمري
      پس از درگذشت منتصر باللّه (يازدهمين خليفه عباسي)، مستعين‏ باللّه به خلافت رسيد. وليكن عده‏ اي از نظاميان حكومتي، خلافت وي را به رسميت نشناخته و خواهان خلافت معتز فرزند متوكل‏ عباسي شدند. در بغداد ميان هواداران مستعين و هواداران معتز، چندين روز درگيري و نبرد شديد برقرار بود. تعدادي از طرفين كشته و زخمي گرديدند و اماكن فراواني دست‏خوش غارت و تخريب گرديد و بر اين شهر كه دارالخلافه مسلمانان بود، هرج و مرج و بى ‏نظمي حاكم گرديد.
      ولي سرانجام، هواداران مستعين پيروز شده و حكومت را بدست گرفتند. روميان كه از اختلاف و پراكندگي مسلمانان، به ويژه درگيري هاي دارالخلافه بغداد، باخبر شده بودند، به مرزهاي مسلمانان هجوم آوردند. در نزديكي شهر "ملطيه" ميان سپاهيان روم و مدافعان مسلمان، نبرد شديدي درگرفت و از طرفين، تعداد زيادي كشته، زخمي و اسير گرديدند. در اين جنگ بى ‏امان، عمر بن ‏عبيدالله‏ بن ‏اقطع، فرمانده كل مسلمانان و على‏ بن‏ يحيى‏ ارمني، از فرماندهان سپاه و حدود دو هزار نفر از سربازان مسلمان كشته شدند.
      مردم بغداد كه از اختلافات داخلي عباسيان و كشته شدن مسلمانان در نبرد با روميان، ناراحت و نگران بودند، در اول صفر سال 249 قمري به طور خودجوش صداي اعتراض خويش را نسبت به ضعف و سستي دست‏ اندركاران حكومتي بلند نمودند. اعتراضات آنان، پيوسته فراگيرتر مى ‏شد و جمعيت فراواني را به خود جذب مى ‏كرد. مردم خشمگين بغداد، زندان حكومتي را مورد هجوم قرار داده و آن را از دست مأموران بيرون آوردند و زندانيان را آزاد كردند. آنان به خاطر اعتراض به دست ‏اندركاران حكومت، يكي از پل‏هاي بغداد را بريده و ديگري را به آتش كشيدند و انبارهاي دولتي و سرمايه ‏داران را مصادره كرده و براي تقويت سربازان مبارز، به سوي جبهه ‏هاي جنگ ارسال كردند.
      ديگر شهرنشينان بلاد اسلامي نيز از رفتار و كردار حاكمان و متصديان امور ناراحت و متنفّر بودند. در سامرا، شورشيان اين شهر به تقليد از شورشيان بغداد، به زندان‏ها هجوم آورده و زندانيان را آزاد كردند. اهالي اهواز، فارس و جبال  (مناطق كوهستاني سلسله جبال زاگرس و بخش هاي مياني ايران) جوانان خود را تجهيز كرده و براي پشتيباني از مدافعان مسلمان به سوي سرحدات اعزام كردند. شورش مسلمانان كه مى ‏رفت از بغداد به همه بلاد اسلامي گسترش پيدا كند، از سوي زمامداران وقت سركوب شد. وُصيف، بُغي ‏صغير و عموم سپاهيان ترك ‏نژاد بغداد، به دستور خليفه عباسي، به سركوبي شورشيان پرداختند و تعداد فراواني از شورش‏گران و بى ‏گناهان را از هستي ساقط كرده و آشوب آنان را از اين طريق خاتمه دادند.
  • كشته شدن صاحب‏ الزّنج و پايان يافتن فتنه زنگيان در سال 270 هجري قمري
      در عصر خلافت مهتدى ‏عباسي (چهاردهمين خليفه عباسيان) شورشي در جنوب عراق آغاز گرديد و رهبري آن را مردي به نام صاحب ‏الزّنج بر عهده داشت و پيروزي هاي بزرگي به دست آورد و پس از پيروزي، در نزديكي شهر بصره، شهر جديدي به نام "مختاره" براي خود و سپاهيان خويش بنا نمود.
      صاحب ‏الزّنج و سپاهيان او پس از سال‏ها نبرد و كشتار مردم و تاراج اموال آنان، به سوي عافيت‏ طلبي و ايجاد رفاه و زندگي اشرافي روي آوردند. براي خويش ساختمان‏هاي مجلل و برج و باروهايي بنا نمودند و خدمت‏كاراني از مردان و زنان بي‏نوا را در استخدام خود گرفته و براي اشباع شهوات نفساني خود، اقدام به هر عملي مي‏كردند. اين‏گونه رويكردها در يك اجتماع يا جمعيتي، موجب رقابت و حسادت افراد شده و يكپارچگي آنان را به فروپاشي تبديل مي‏كند و به تدريج آنان را به اضمحلال و نابودي مي‏رساند. در اين واقعه نيز آفت دنياطلبي، دامن سپاهيان صاحب‏ الزّنج را گرفت و آنان را به رقابت، حِقد، كينه و حسادت وادار ساخت و سرانجام براي از ميان بردن رقيبان خود، دست به هر عملي زده تا خود ميدان‏دار و صاحب اختيار باشند. اين امر موجب ضعف و سستي سپاهيان صاحب ‏الزّنج و تقويت سپاه خليفه گرديد.
      موفق ‏عباسي، به فرمان برادرش خليفه معتمد عباسي كه براي پايان دادن غائله صاحب ‏الزّنج عزم خويش را جزم كرده بود، چند سالي درگير اين ماجرا بود. وي سرانجام با تدابيري كارآمد، صحنه را بر صاحب‏ الزّنج تنگ كرد. او شهرهايي كه در تصرف عاملان صاحب‏ الزّنج بود، يكي پس از ديگري تصرف كرد و آنان را وادار به عقب ‏نشيني به مختاره نمود. هم چنين شهر بصره را با تلفات و خسارات فراوان به دست آورد و صاحب ‏الزّنج و سپاهيانش را در مختاره، در محاصره خويش قرارداد. وي پس از مدت‏ها محاصره شهر مختاره، بر اين شهر هجوم آورد و سد مدافعان را شكست و وارد اين شهر نظامي گرديد. در داخل و خارج شهر مختاره به نبرد با سپاهيان صاحب ‏الزّنج پرداخت و تعداد زيادي از آنان را از پاي درآورد. در 27 محرم سال 270، جنگ طرفين شدت گرفت ولي سپاهيان صاحب ‏الزّنج، هرچه مي‏گذشت ناتوان‏تر مي‏شدند و در نتيجه متحمل شكست سنگين و سخت شدند و شهر مختاره به تصرف موفق درآمد. علاوه بر كشته شدن تعداد بي‏شمار و فرار گروهي فراوان، تعداد پنجاه‏ هزار تن از سپاهيان صاحب ‏الزّنج به اسارت نيروهاي موفق درآمدند.
      به هر تقدير، صاحب‏ الزّنج پس از چهارده سال و چهارده ماه، تاخت و تاز و حكومت كردن بر بخشي از جنوب‏ غربي ايران و جنوب‏ شرقي عراق، در اول صفر سال 270 قمري به دست سپاهيان موفق عباسي كشته ‏شد و با كشته ‏شدن وي، پرونده اين شورش بزرگ نيز بسته گرديد. اما درباره انتساب صاحب‏ الزّنج به اهل‏بيت (ع) و علوي دانستن وي كه در برخي از كتب تاريخي (به ويژه در منابع اهل سنّت) آمده ‏است، ترديدي در باطل بودن اين‏گونه ادعاها نيست. چون قيام زنگيان در عصر امام يازدهم حضرت امام حسن‏ عسگري (ع) به وقوع پيوست و آن حضرت كه امام شيعيان و بزرگ علويان بود، هنگامي كه شنيد برخي از مردم وي را علوي مي‏دانند، به صراحت بيان كرد كه وي از اهل‏بيت (ع) نيست.
      از محمد بن‏ صالح ‏خثعمي روايت شده ‏است: تصميم گرفته بودم از امام عسگري (ع) چند چيزي را بپرسم و پاسخ شرعي آن‏ها را به دست آورم. پرسش‏ هايم را نوشتم و نامه را براي امام (ع) فرستادم وليكن با اين كه در نظر داشتم درباره صاحب ‏الزّنج هم بپرسم، غفلت كرده و اين موضوع از يادم رفته بود. ولي هنگامي كه امام (ع) پاسخ نامه‏ ام را داد و نامه را گشودم و پاسخ‏هايم را گرفتم، با شگفتي مشاهده كردم كه امام (ع) نوشت: و صاحب‏ الزّنج ليس منّا اهل ‏البيت (ع). علامه مجلسي درباره صاحب ‏الزّنج مي‏نويسد: و كان منفياً عنهم (ع) نسباً و مذهباً و عملاً. يعني: صاحب‏ الزّنج از جهت نسب، مذهب و كردار، هيچ گونه رابطه ا‏ي با اهل‏بيت (ع) نداشت و امام (ع) وي را به طور كلي، نفي كرده بود.

تاریخ شمسی

  • آغاز عمليات عاشوراي 4 در سال1364هجري شمسي
    عمليات عاشوراي 4 در سال1364هجري شمسي آغاز شد. هدف ازاجراي اين عمليات انهدام نيروهاي دشمن در منطقه عملياتي غرب درياچه اُ مُ النِّعاج در هُورالهويزه بود. عمليات عاشوراي 4 درمنطقه اي بوسعت 110كيلومتر مربع به همت دلاورمردان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با موفقيّت به پايان رسيد. درعمليات عاشوراي 4 بيش از 400تن از افراد دشمن كشته و زخمي شدند و تجهيزات و يگانهاي متعددي ازآنها نابود شد.
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
  • اعلام قطع روابط سياسي ايران و انگلستان در سال1331هجري شمسي
    دكتر حسين فاطمي وزيرامورخارجه دولت وقت ايران در سال1331هجري شمسي  قطع روابط سياسي ايران و انگلستان رااعلام كرد. اين موضوع پس از تصويب هيئت وزيران به اطلاع كاردارسفارت انگلستان درتهران و سپس به اطلاع عموم مردم رسيد. دكتر فاطمي به هنگام اعلام اين خبرعلت اين امر را بي توجهي دولت انگليس به خواستهاي ملت ايران درخصوص استيفاي حقوق خود دانست و به مقامات انگليسي يادآورشد كه روش خود را تغيير 
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     

تاریخ ميلادی

  • _
    استقلال سومالي  در سال1960ميلادي سومالي از انگليس و ايتاليا در سال1960ميلادي مستقل شد. انگلستان درسال1884ميلادي و مدتي بعد ايتاليا بخشهايي ازسومالي را اشغال كردند. ازاوايل قرن19ميلادي نهضتهاي آزادي خواهي و استقلال طلبي درسومالي آغازشد. پس ازجنگ جهاني دوم ايتاليا، سومالي و انگليس را به تصرف خود درآورد و دراين زمان سازمان ملل درحوادث سومالي دخالت كرد و اعلام داشت كه حاكميت برسومالي به مدت 10سال به عهده ايتالياست. بدين ترتيب سومالي در سال1960 ميلادي استقلال يافت و نظام جمهوري دراين كشور اعلام شد.   كشف رموز خط هيروگليف در سال1822ميلادي رموز خط هيروگليف در سال1822ميلادي  شناخته شد و با اين كشف بزرگ نوشته هاي قديم مصريان بطوركامل خوانده شد. رمزهاي خط هيروگليف را دو باستانشناس فرانسوي و انگليسي كشف كردند و بدين ترتيب به ناشناخته هاي دنياي مصرباستان پي بردند. مصريان قديم به منظور جاودانه سازي آثار، عبادات و مراسم ديني و نيز ثبت تاريخ وقايع مهم خود، آنها را به خط هيروگليف كه خط مقدس آنان بود برسنگ حك مي كردند. بتدريج حروف اين زبان بصورت رموزي درآمد كه شناخت آنها غيرممكن به نظرمي رسيد. اما سرانجام دو باستانشناس محقق خط هيروگليف را رمزگشايي كردند و بخشي ازاسرار دنياي كهن را برهمگان آشكارساختند.   آغاز جنگ تاريخي پكن ميان چين و انگلستان در سال1860ميلادي جنگ تاريخي پكن ميان چين و انگلستان در سال1860ميلادي آغازشد. اين جنگ برسرتصرف شهرپكن و كسب امتيازات تجاري و بازرگاني شروع شد. درجنگ پكن فرانسوي ها به ياري انگليسي ها شتافتند و درنتيجه جنگ به نفع انگليسي ها خاتمه يافت. پس ازپيروزي انگليس درجنگ پكن بندرهاي تجاري چين برروي استعمارگران خارجي گشوده شد.    
  • اختراع باتري در سال1740ميلادي
    فيزيكداني هلندي باتري را در سال1740ميلادي اختراع كرد. بدين ترتيب يكي از مشكلات بشر درراه توسعه صنايع و فنون الكتريكي برطرف شد. هدف اصلي از اختراع باتري ايجاد دستگاهي براي جمع آوري و حفظ قوّه الكتريسيته بود.
  • آغاز آخرين جنگ ازسلسله جنگهاي جهاني اول در سال1918ميلادي
    آخرين جنگ ازسلسله جنگهاي جهاني اول با حملات متفقين به قواي آلمان درشمال غربي در سال1918ميلادي اروپا آغازشد. اين جنگ به نبرد فِلاندِر مشهوراست زيرا درمنطقه اي به همين نام رخ داد. در جنگ فلاندار قواي آلمان ابتدا بسيار مقاومت كرد اما سرانجام ازمتفقين شكست سختي خورد و جنگ در نوامبر سال1918ميلادي با مصالحه خاتمه يافت.